اطلاعات - نادر مازوجی: خصومت گسترده عمومی در مصر علیه ایالات متحده و اسرائیل به دلیل درگیری آنها با ایران صرفاً یک موضع سیاسی زودگذر یا یک طغیان لحظهای نیست، بلکه محصول تاریخ طولانی جنگها، تحولات سیاسی و تجربیات روزمره ای است که آگاهی مصریها و مواضع آنها را در طول دههها شکل داده است.
بازیگر کلیدی در منازعه اعراب و اسرائیل
سیاست مصر در قبال اسرائیل، سیر پیچیدهای از تحولات را پشت سر گذاشته است که مفهوم «امنیت ملی» را از نو تعریف کرده و بر آگاهی عمومی و تصمیمگیریهای رسمی تأثیر گذاشته است. از زمان تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تا جنگ اکتبر ۱۹۷۳، مصر بازیگر کلیدی در منازعه اعراب و اسرائیل بود و اسرائیل را به عنوان یک تهدید وجودی میدید که مستلزم بسیج کامل همه قابلیتهای نظامی و سیاسی مصر علیه این رژیم بود.
در آن دوره، سیاست رسمی مصر با گفتمان ملیگرایانه «مقاومت» پیوند خورده بود، به ویژه در دوران حکومت «جمال عبدالناصر» که جامعه مصر هر رویارویی با اسرائیل را فرصتی برای بازپسگیری حقوق تاریخی و دستیابی به حس آزادی کامل میدانست. علاوه بر این، مصر در پی پیشبرد جنبش «آزادیبخش» در جهان عرب بود و تلاش میکرد با وجود اختلافات منطقهای و درگیریهای داخلی، رهبری مبارزه متحد اعراب علیه اسرائیل را بر عهده گیرد. شکست ۱۹۶۷ مقابل اسرائیل، نقطه عطفی اساسی در جامعه مصر بود و جمال عبدالناصر و حلقههای تصمیمگیری او متوجه شدند برتری نظامی اسرائیل، توانایی مصر را با استفاده از ابزارهای متعارف موجود در آن زمان محدود میکند. این درحالی بود که روحیه مقاومت کاهش نیافت، بلکه در چارچوب دیدگاه پیچیدهتری هدایت شد که منازعه را به عنوان یک فرآیند طولانی مدت که نیاز به مدیریت بلندمدت دارد، تعریف مجدد میکرد.
دکترین ناصر علیه هژمونی غرب
در این چارچوب، چشمانداز وسیعتر ناصریستی به عنوان یک دکترین سیاسی مخالف مداخله غرب و اشغالگری صهیونیستی، شروع به تبلور و آشکارشدن کرد. بنابراین مصر ناصریستی، از جنبشهای آزادیبخش متعددی از الجزایر تا کشورهای جنوب صحرای آفریقا و همچنین از نیروهای مخالف در ایران علیه رژیم شاه که با ایالات متحده و متحدانش همسو بود، حمایت کرد. این امر از مرزهای ملی فراتر میرفت و هدف آن ایجاد جبههای گستردهتر علیه هژمونی غرب و گسترش صهیونیستی بود. در بحبوحه این تحولات، آنچه میتوان آن را «روحیه ناصریستی» نامید، پدیدار شد که بر مبارزه علیه استعمار و صهیونیسم به عنوان چارچوب اصلی آگاهی سیاسی مصر متمرکز بود.
این احساس محدود به مصر نبود، بلکه به محافل وسیعتری در منطقه، ازجمله ایران نیز گسترش یافت؛ جایی که میراث ناصر در آگاهی انقلابی برخی نیروهای مخالف و تودههای ایرانی که علیه رژیم شاه قیام کرده بودند، طنینانداز شد. این دامنه نمادین حتی در خاطرات رهبر فقید ایران سیدعلی خامنهای مشهود است. در خاطرات رهبر فقید ایران آمده است: «در آن روزها در حالی که در سلولم بودم، صدای همهمهای را در راهرو شنیدم و سپس یکی از نگهبانان با خوشحالی فریاد زد: "جمال عبدالناصر مرد"! این خبر مانند صاعقه ای بر ما فرود آمد و ما به تلخی برای از دست دادن او گریستیم؛ نه تنها برای شخص او، بلکه برای امیدی که او در مواجهه با استکبار و بی عدالتی نمایندگی می کرد.»
تعامل مصری ها با ایران علیه آمریکا
در داخل مصر، دوره بین شکست ۱۹۶۷ و پیروزی ۱۹۷۳ مقابل اسرائیل، با تنشهای فزاینده و نارضایتی عمومی همراه بود که ناشی از اختلاف فزاینده بین سیاستهای مقامات وقت و آرمانهای بخش وسیعی از مردم بود که خواهان انتقام بودند. این اختلافات سپس با قیامهای دانشجویی در دانشگاه قاهره که فضای عمومی را تکان داد، ابعاد وسیعتری به خود گرفت. بنابراین، حال و هوای مردمی، که سرشار از شعارهای آزادیبخش و مقابله بود، همچنان منبع فشاری دائمی بود، تاجایی که مرزهای کنش سیاسی را چه در درون دولت و چه در گستره منطقهای آن ازجمله تعامل نیروهای مخالف هژمونی آمریکا در ایران و جاهای دیگر، تغییر شکل میداد.
در آغاز حکومت جانشین ناصر یعنی انور سادات، این حرکت مردمی ادامه یافت و در قیام بزرگ دانشجویی سال ۱۹۷۲ در مصر تجسم یافت. این قیام، اعتراض علیه تصمیم سادات بود که آن سال را «سال بدون جنگ با اسرائیل» توصیف کرده بود. تحولات سیاسی بعدی، ازجمله پیمان صلح کمپ دیوید (۱۹۷۸)، شکافی در افکار عمومی مصر ایجاد کرد. دولت سادات، بر اولویتهای استراتژیک جدید متمرکز شد، در حالی که پروژههای ملیگرایانه و تلاش برای وحدت اعراب کاهش یافت. این تحول، نقش مصر را در درگیری با اسرائیل از یک دشمن نظامی مستقیم به یک «دولت همسایه» که به دنبال امنیت و ثبات است، تغییر شکل داد و درگیری را از میدانهای نبرد به نشستهای دیپلماسی بینالمللی منتقل کرد.
تقارن دولت سادات با انقلاب ایران
در همان دوره، انقلاب اسلامی در ایران رخ داد و روابط مصر و ایران را در یک میدان مین سیاسی فرو برد. سادات، میزبان شاه مخلوع ایران بود و بعداً تهران خیابانی را به نام خالد اسلامبولی، افسر مصری که در ترور سادات در سال ۱۹۸۱ شرکت داشت، نامگذاری کرد؛ حرکتی نمادین که تنشهای دیپلماتیک قاهره - تهران را افزایش داد. البته سال ۲۰۲۵ شهرداری تهران نام خیابان اسلامبولی را تغییر داد؛ حرکتی دیپلماتیک که مورد استقبال قاهره قرار گرفت. بعدها مصر در دوران حکومت حسنی مبارک، وارد دوران «صلح سرد» شد، دورانی که در آن با دقت رابطه بین دولت و مردم تنظیم شد.
در دوران کنونی تحت حکومت عبدالفتاح السیسی، مصر در پاسخ به صداهای مردمی که خواستار لغو توافق صلح یا قطع روابط با اسرائیل هستند، اولویت را به حفاظت از حاکمیت ملی داده و در نهایت میزبان کنفرانس صلح شرم الشیخ شد که به جنگ اسرائیل علیه غزه پایان داد. آنچه در این زمینه برجسته مینماید، رابطه پیچیده بین سیاستهای رسمی دولت های مصر که حول منافع ملی میچرخد و احساسات مردمی که با فلسطینیها و محور مقاومت ابراز همدردی و با اسرائیل به شدت مخالفت می کنند، است.
ایران در وجدان عمومی مصر
مردم مصر، جنگ با اسرائیل را نه یک اختلاف مرزی، بلکه مبارزه ای وجودی می دانند. مصداق واقعی آن نیز اقدام «سعد ادریس حلاوه» کشاورز مصری بود که سال ۱۹۸۰ در یک ساختمان دولتی دست به گروگانگیری زد و خواستار اخراج اولین سفیر اسرائیل در مصر در همان روزی شد که اعتبارنامه خود را ارائه کرد. داستان ادریس حلاوه به نمادی از مقاومت در برابر عادیسازی روابط با اسرائیل تبدیل شد، تاجایی که نزار قبانی، شاعر معروف عرب که سوری الاصل بود، او را «دیوانه زیبای مصر» توصیف کرد.
اما مشهورترین نمونه از این دست در سال ۱۹۸۵ رخ داد، زمانی که «سلیمان خاطر» سرباز مصری به روی گردشگران اسرائیلی آتش گشود و مردم مصر این اقدام او را جشن گرفتند. از نظر مذهبی نیز احساسات عمومی مصریان ترکیبی منحصر به فرد از اسلام سنی و تأثیرات معنوی است که به دوران فاطمیون بازمیگردد. این تلفیق، در دلبستگی عاطفی به خاندان پیامبر(ص) و زیارتگاههای مذهبی آنها - مانند زیارتگاه امام حسین(ع) در قاهره یا مقبره سید البدوی در طنطا - که به مراکز فرهنگی و جشن تبدیل شدهاند و معنویت را در هویت ملی ادغام میکنند، آشکار میشود.
این الگوی دینداری، به جامعه مصر مصونیتی فکری بخشیده است که آن را قادر میسازد از اختلافات فرقهای سنتی در منطقه فراتر برود و قطبنمای خود را مستقیماً بر خصومت با اسرائیل متمرکز کند. این پیشینه تاریخی و معنوی، ارتباط عاطفی عمیق مصریها را با هر قدرتی که توانایی به چالش کشیدن هژمونی غرب و ایستادگی در برابر اسرائیل را نشان دهد، توضیح میدهد، هر چقدر هم که دولت مصر رابطه رسمی خود را با اسرائیل حفظ کند.
این شرایط، در سیاست خارجی مصر نیز منعکس شده و به دولت های مصر این امکان را دادهاست تا بر اساس منافع مشترک با قدرتهای منطقهای مانند ایران تعامل کنند، یا حداقل از رویارویی مستقیم با آنها اجتناب ورزند. «جلال امین» استاد فقید مصری می گوید: روابط بین کشورها توسط ساختارها و ارزشهای فرهنگی انباشته شدهای اداره میشود که از محاسبات سیاسی فراتر میروند.